واســه کسی که نمیــاد...!؟
می گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدای مایی...!؟
رضا (فرض کنید خودمم) فرشته (نه اسم نیست، همونیه که قراره یه روزی بیاد)
رضا: حالا منو دست میندازی ها، مگه دستم بهت نرسه. فرشته: مثلا می خوای چیکار کنی، ها ؟ رضا: می خوام دستتو بگیرم . نه... تو می دویی منم دنبالت می کنم. از پشت دستتو می گیرم و نگهت می دارم. بعد آروم می کشمت تو بغلمو می گم: خب، از دست من فرار می کردی ها ؟ تو هم می خندی و می خندی... چشم تو چشم هم میشیم، اگه گفتی چی می گی؟ فرشته: من میگم. ام... من فقط نگات می کنم آخه خیلی وقته که ندیدمت بعد اشکام بین منو تو حائل میشه. تندی چشمو می بندم و بریده بریده می گم: رضا... رضا: جون رضا فرشته: می خوام بدونم تا کجا می تونی پابه پام بیایی. رضا: خب تا هر جایی که تو بری منم میام این که پرسیدن نداره. فرشته: خب اگه وسط راه پام پیچ خورد چی؟ اگه نتونستم چی؟ رضا: خب اونوقت همین جوری که الان تو بغلم هستی بغلت می کنمو تا هر جایی که خواستی، می برمت. فرشته: یعنی تا کجا؟ میشه نشونم بدی؟ رضا: فرشته امروز چه سوالای سختی می پرسی. فرشته لبخند رو چاشنیه چشمک می کنه و ... رضا: تا اونجایی می برمت که فقط منو تو باشیم. کنار همون رودخونه ای که همیشه آرزوشو می کردیم. فرشته: رضا می دونی من چقدر دوست دارم ؟ رضا: نه چقدر ؟ فرشته: خب به اندازه یه بند انگشت. رضا: اینکه خیلی زیاده بابا پس بقیه چی ؟ اونا سهمی ندارن؟ فرشته: همه چیه من تو هستی، دیگه کسی نیست، هواست به دورو برت نیستا. اینجا که به جز منو تو کسی نیست. رضا: إ... راس می گی، فقط منو توییم. فرشته: رضا به اندازه همه روزای خوب وبد و همه شبایی که با هم سحر کردیم و به اندازه ستاره های کهکشون ها... نه کمه.. خیلی بیشتر از اینایی که گفتم دوست دارم. انقدر که اگه همه پرنده های دنیارو بیاری تا تو وصف دوست داشتنم واست آواز بخونن، بازم نمی تونن. انقدر که اگه همه گلبرگای گلای دنیارو جمع کنی تا عطرشون به اندازه عطر دوست داشتن من مستت کنه بازم نمیشه. انقدر که اگه همه دلای عاشق دنیارو جمع کنی تا کلمه دوست دارمو واست زمزمه کنن بازم دل من گیج تر و شیداتر از همه اون دلاست. انقدر که اگه یه لحظه ازم غافل بشی تو نگات گم می شم و از برق چشات آفتاب و ماهو ستاره ها از یادم میره و با صدات.... با صدات هم اشک میریزم، هم می خندم . هر موقع شادم صداتو گوش می کنم اگه غمگینم باشم بازم صدات.... هر لحظه که چشمانت، تصویر ذهنم را احاطه می کند. همه وجودم به لرزه در می آید. ......... همه وجودم تو را فریاد می زند. ........ تو را... تو را... تو ...! منو ببخش برا همه عشقهایی که به پات ریختم منو ببخش اگه همش عاشق چشمات می شم منو ببخش که این همه واست اشک می ریزم منو ببخش که همیشه شادیت رو از خدا می خوام منو ببخش که این همه مجنونتم منو ببخش که چتر زیر بارونتم منو ببخش اگه عاشقت شدم . آخه تو که خوب می دونی عشقی به جز تو ندارم منو ببخش اگه با خنده هات خندیدم و با گریه هات باریدم. منو ببخش که بهت گفتم خوش اومدی . منو ببخش که سلامت کردم منو ببخش که وقت رفتنت تا آخرش وایسادم و نگات کردم. منو ببخش... منو ببخش به خاطر خودت به خاطر خودم به خاطر عشقمون به خاطر دنیامون منو ببخش... منو ببخش . . .! اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم ...!

| Design By : Night Skin |


