واســه کسی که نمیــاد...!؟
می گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدای مایی...!؟
امروز یکی از جدید ترین کارامو آماده کردم.آهنگ ما به هم محتاجیم امیدوارم که خوشتون بیاد صدا: رضا...! حس هفتم آهنگ: هانو کیتارو تنظیم: رضا...! حس هفتم فرمت: wma حجم: ۲.۶مگابایت برای دانلود در پایین روی اسم آهنگ کلیک کنید می خوام تو آلاچیق مژه هام آروم بشینیو، خیسیه گونه هامو ببینی. نکنه دلت بگیره ها...؟! نه...! با بارون اشکام ترانه بارونو بخون، بزار دست و دلم آروم بشن، بزار سرما رو فراموش کنن بزار همه چی خوب باشه،،، همه چی... رنگین کمونو می بینی چقدر قشنگه و چقدر من این لحظه رو دوست دارم که تو بشینی تو آلاچیق و بارون رو نگاه کنی، منم زیر بارون خیس بشم. دستامو باز کنم طرف تو داد بزنم و از ته دل بگم که... ای تنها چراغ شبهای تاریک من.. ای تنها مروارید صدف زندگی من... ای یار من... ای عشق من.. دوست دارم.. دوست دارم.. دوست دارم...... ... ای کاش باز هم مثل قدیما میشد لب ساحل پا برهنه بدوییم. دست تو دست هم، اما دیگه از شنهای داغ خبری نیست آخه داره بارون میاد، همه جا خیسه خیسه. بارون پاکه، مثل اشکات که رو گونه های نازت نقش بسته. می بینی من باز هم دارم تو نگات گم میشم، با اینکه جرات نمی کنم بهشون نگاه کنم. آخه بهت که گفته بودم چشات برق عجیبی داره.. می بینی اشکام بی رحمانه دارن می بارن.. صدای هق هقم تا هفت کوچه اونورتر هم میره. دلم می خواد وقتی هق هقه گریمو می شنوی سراسیمه خودتو بهم برسونی. اما من می ترسم که نیایی. همه دورم جمع شدن. خیلین خیلی زیاد. اما بینشون همش دارم دنبال تو می گردم. پس کجایی..؟ یعنی هنوز صدامو نشنیدی.؟ نکنه شنیدیو نیومدی. ها...؟ پس کجایی..؟ زود همرو کنار بزنو بیا اینجا. آروم پیشم بشین تا منم آروم بشم. آخه می دونی الان بهت خیلی محتاجم، خیلی... ما به هم محتاجیم مثل رودخونه به آب ... مثل آدم به هوا.. مثل دیوونه به خواب.. ما به هم محتاجیم....! لمس1: این ماه عزیز هم تموم شد عید فطر رو به همتون تبریک می گم. لمس2: شاد باشیدو مارو هم تو شادیاتون شریک کنید. ترانه ها از سقف اتاقم چکه می کنند و بستر رویاهایم خیس خاطره می شود وقتی تورا به خواب می بینم آیینه ها تکثیر می شوند و فضای خیال من از عطر واژه های عاشقانه لبریز می شود فرض کن تو را تا همیشه از ذهن اتاقم پاک کردم فرض کن نام تو از افتتاح نامه دلتنگی ها خط زدم یا طنین گریه هایت را در پس این همه هیاهو پنهان کردم فرض کن دست دلم را برای همیشه، از دست مهربانی هایت کشیدم تو بگو با بی تابی های این دل بی قرار چه کنم...؟! شراره شهابی شعری که ۱۲/۱/۸۳ واسش نوشتم ... اما هیچ وقت اونو نخوند. آخه هیچ وقت به دستش نرسید. حتی تا در خونشون براش بردم ،ولی... تقدیر این بود که اون، این شعرو نخونه...... 


| Design By : Night Skin |


