تبليغاتX
واســه کسی که نمیــاد...!؟ 


واســه کسی که نمیــاد...!؟ 

می گویند خدا همیشه با ماست          ای غم نکند خدای مایی...!؟

می خوای بریم آخر دنیا، یه ساحل پر از شنهای داغ..؟
اوه چه آفتاب گرمی، عجب شنهای داغی...!
دستتو بده من، بیا بدوئیم، انقدر بدوئیم تا به هم برسیم،
زود باش بدو، عقب نمون .
دست تو دست هم، پا به پای هم،
دل تو دل هم، فقط بدوئیم.......
_ اوه خسته شدم
: منم خسته شدم
دستتو بده من. حالا بیار بالا، آسمونو نگاه کن چه آفتابی..!
بیا باهم داد بزنیم دوست دارم همه صدامونو بشنون دونه دونۀ
این شنها، می خوام همه بدونن، بیا با هم خدارو صدا کنیم.
خدااااا.....
خدا جونم واسه همه چی ممنونم، خدا جونم به خاطر این نعمتت
به خاطر این عشقی که به ما عطا کردی ازت ممنونم.
دیدی بهت گفتم اگه از خدا بخواییم، مارو بهم میرسونه.
دیدی آخرش خدا به قولش عمل کرد، دیدی آخرش من به تو رسیدم
دیدی...!؟
حالا بیا، خودمونو تسلیم این شنهای داغ بکنیم فقط مواظب باش
دستت از دستم جدا نشه.
چشاتو ببندو به روزهای خوبی که خواهیم داشت فکر کن،
به اون عشق، به همون حسائی که وقتی نبودم جای خالیمو برات
پر کرده بود، به من، به خودت و به عشقمون فکر کن.
حس می کنی؟ دوست داشتنم رو حس می کنی..؟
نترس، اینا همش اشک شوقه، بازم دارم مات و مبهوتت میشم.
باز هم دارم تو دریای عشقت غرق میشم.
الان همون موقعی هست که یه حس خوب وجودت رو بگیره...
یه جوریکه قاطیه همه دلهره هاو ترسهاو سرگردونیات بشه.
یه جوریکه لطافتشو می تونی قاطیه همه خشونتای اطرافت کنی.
الان می تونی با وجودت تسخیرم کنی، و همه چیز باشی و من
هیچ باشم.
دستتو بده من.
بلند شو ،
بدو، باز هم بیا باهم بدوئیم،
تا بیشتر به هم برسیم
بدووو....
منو تو و شنهای داغ

 

خلق شده دردوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 0:5 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |

ومن گیج این همه تو...
هی تو آهسته سخن بگو...
آهسته بخوان...
آهسته نگاه کن، آهسته بنویس...
می فهمی ؟ آهسته...
بگذار جهان دوباره آرام بگیرد،
بگذار دلم...
گفتم:
ومن گیج این حرفهای تو...
و مات و مبهوت تو...
با چشمانی پر از اشک...
و سکوتی سنگین.
هر وقت این سکوت وجودم را می گیرد
این جملات در ذهنم نقشی دوباره می بندد.
و نا خود آگاه اشکی...
و لرزش دلی...
و همچنان تپش قلبی...
با سنگینی این سکوت انس می گیرد.
گفت:
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
:
و نگاهی عمیق در چشمانش...
پس تو ترکم نکن...
تا لیاقتش همیشه نصیب منو تو باشد.
عهد بستیم، قسم خوردیم...
خدایا در حضور دیدگانت...
در این مکان مقدس..
در این معبد زیبای عشق...
هر دو سوگند یاد می کنیم،
که از آن هم باشیم،
تا آخرین دم...
تا زمانی که هر دو مات و مبهوت هم باشیم،
و سکوتی دوباره، و انسی دیگر...
و من...
و من  باز هم گیج این همه تو...

 

خلق شده درشنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 3:16 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |

سلام به همه دوستای عزیزم
امروز یه آهنگ جدید از کارای خودمو براتون آماده کردم که می تونین دانلود
کنین و ازش لذت ببرین.
کار جدیدم با نام من از تو یاد گرفتم  با تلاش من و دو نفر از دوستای خوبم
به نتیجه رسیده، در واقع متن انتخابی از سه مطلب که هر سه در همین
موضوع بوده گلچین و تنظیم شده که کارای تنظیمش  به عهده من بوده.
از همین جا این آهنگو تقدیم میکنم به نگار خوبم ، دنیای عزیز و
اونی که هیچ وقت یاد نگرفت...

صدا: رضا

متن: رضا،نگار،دنیا

آهنگ: کنی جی

من از تو یاد گرفتم

                             من از تو یاد گرفتم

                          با کیفیت mp3  ۶۴kbps

 

خلق شده درجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 3:7 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |

سلام به همه

اینم یه کار دیگه از خودم

صدا : رضا

متن : رضا

آهنگ : کیتارو

تنظیم : رضا

خلاصه همش خودم دیگه

عشق بارونی

 با کیفیت 128kbps

امید وارم که راضی باشین و خوشتون بیاد....

 

خلق شده درپنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 2:52 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |


Design By : Night Skin