تبليغاتX
واســه کسی که نمیــاد...!؟ 


واســه کسی که نمیــاد...!؟ 

می گویند خدا همیشه با ماست          ای غم نکند خدای مایی...!؟

سال نو مبارک...سال خوبی داشته باشین...

همتون ...

این عید رو به خواهر گلم هم تبریک میگم...

فقط ۸ ساعت دیگه....

خلق شده درچهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:32 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |

می نویسم از تو  ای شاد ترین... تازه ترین نغمه عشق...
تو که سر سبز ترین منظره ای …. تو که سرشار ترین عاطفه را
نزد تو پیدا کردم …. وتو سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا ….شاهد غصه و اندوهم بود
به تو می اندیشم ….و به تو میبالم ….و از تو میگیرم….هرچه انگیزه درونم دارم
من شباهنگام آن دم که تو را نزد خودم می بینم
بهترین آرامش….برترین خواهش و احساس نیاز….در دلم می جوشد
روزها می گذرد…. عشق ما رو به خدایی شدن است

رو به برتر شدن از هر حسی …. که در این عالم خاکی پیداست
دوستت میدارم …. از همین نقطه خاکی تا عرش
دوستت میدارم…..از زمین تا به خدا

خلق شده درسه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:15 به قلم | |

بهت نمي گم دوست دارم
ولي قسم مي خورم دوست دارم
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم
چون همه چيزم تويي نمي خوام خوابتو ببينم

چون تو خيلي خوش تر از خوابي
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده
دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني
صدام كن بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم
منم پا به پات گريه مي كنم
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گردی تا سرش داد
بزنی
صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي
کنی
صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست..!

خلق شده درجمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:26 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |

تمام شب برای تسکین روحم به سیاهی آسمان خیره میشوم شاید
چشمک ستارگان پیراهنش از ناریکی قلبم نجاتم دهد
تمام شب برای ستایش سکوت گوش به آوای شبنم می سپارم
تمام شب برای پرستش پاکی به زیر باران می روم تا از برخورد قطراتش
 بر کویر صورتم رنگی دوباره بگیرم
تمام شب به خود شب غبطه می خورم
به سکوتش به سیاهی اش به زیباییش به عشق پاکش و به عاشق بودنش
پروانه تمام شب برای خواباندن فرزندش لالایی می خواند و من  تمام شب
به نغمه خوانی اش گوش فرا می دهم
و گل آهسته آهسته به خواب می رود...
و من آهسته آهسته صدای شکسته شدن عشق را می شنوم
و اینجا پایان تازه شدن است...

خلق شده درچهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:58 به قلم | |

 

بهت نمي گم دوست دارم

ولي قسم مي خورم دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم

چون همه چيزم تويي نمي خوام خوابتو ببينم

 

چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده

دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني

صدام كن بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم

منم پا به پات گريه مي كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گردی تا سرش داد

بزنی
صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي

کنی
صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست

اصلا زندگیم برای توست...

خلق شده درجمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:52 به قلم | |

 امشب دلم گرفته است

مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي

مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ...

مي خواهم تو را به ياد بياورم ...

و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم

اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...

 مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را

به ياد بياورم ... اما افسوس ...

آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ...

مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را

به ياد بياورم ... اما افسوس ...

مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

اما نه! دلم نمي آيد .....

خلق شده درسه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:2 به قلم | |

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست            بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهائیست

این غزلهای زلالی که زمن می شنوی               چشمه جاری اندوه ولی  دریائیست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام               گرچه بازیچه شدن خودش دنیائیست

دل به دریا زذه ام تا باز آغاز کنم                     ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد                  ذهن من تشنه یک زمزمه نیمائیست

عاشقت هستم گرچه هدفی بیهودست                 دوستت دارم گر چه سخنی تکراریست

خدایا گر چه کفر است این، ولی یک شب از این شبها

فقط یک لحظه، یک لحظه خودت را جای من بگذار

بارها ساعت ها از نیمه شب گذشته اند و قانون زندگی و روز عادی به تو یاد داده اند که فکر کنی

باید بخوابی در حالی که چشمانت، مایلند ستاره ها را نگاه کنند و پیشانی ات نیاز به سجده

دارد.

و اگر خدا آخر را اول می آفرید تو چه می دانستی که الان در کجا و با که ودر چه.....

وقتی عبور از پل صراط برای یکی چند ثانیه و برای دیگری هفتاد سال طول می کشد، تو با کدام

اطمینان می توانی بگویی که چند سال دیگر زنده ای؟!.

ولی خداوند عاقل، آخر را اول قرار نداد و نیافرید تا در اول زندگی محبت را در نگاه تو و صداقت را

در دستان گرم تو بیابم و طعم شیرین زندگی را بچشم و معنای عشق را تجربه کنم و تو همچون

انوار طلائی خورشید مهربانیت را بر من ارزانی داشتی، به خاطر تمام زحماتی که برایم کشیدی

هزاران بار بر دستانت بوسه می زنم و فراموش نکرده ام که عاشقانه ترین ترانه های زندگی ام

را با تو تجربه کرده ام ولی فراموش کردیم که عشق یک اسم نیست بلکه یک فعل است و

موفقیت در عشق فقط با پیدا کردن دلبری مناسب حاصل نمی شود . بلکه باید خود نیز عاشقی

مناسب باشی، بگذار عشقمان قدرتمند تر از خشممان باشد و هنر گذشت را در زندگیمان به

کار بگیریم چون کمی خم شدن بهتر از شکسته شدن برای همیشه است.

عشق فقط به معنای نگاهی عاشقانه به یکدیگر نیست، بلکه به معنای نگاهی مشترک و همزمان

به نقطه ای مشترک هم معنا دارد.

عشق خام می گوید: عاشقت هستم چون به تو نیاز دارم.

و عشق پخته می گوید: به تو نیاز دارم چون عاشقت هستم..

من اهل عشق نبودم به آن تصور خام                  تو در محاسبه ات اشتباه می کردی

تو حرف می زدی و من سکوت می کردم             من آب می شدم و تو نگاه می کردی

خلاصه عشق من با تمام خوبیهات                     قبول کن که کمی اشتباه می کردی

مرا که هیچ ، خودت را تباه می کردی...

خلق شده درجمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:36 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |


  به نام لیلی ، به نام شیرین ،به نام مجنون، به نام فرهاد...
  دیروز سنگ صبوری بودم برای آن دختران زخم خورده وامشب خطاب به تو ای مرد هوس باز:

  تو را با گیسوانم خفه خواهم کرد خونت را مثل شراب خواهم نوشید و هرگز از حرفی که
  زدم بر نمی گردم. انتقام همه ی آن دختران زخم خورده را از تو خواهم گرفت
  تو را خنجر خواهم زد دو بار ، سه بار ، چهار بار و تو را زیر تپه ها خاک خواهم
  کرد و هرگز از حرفی که زدم بر نمی گردم. به خاطر همه ی آن دختران سرگردان وصبور
  به خاطر همه ی دخترکانی که جوانی اشان رامثل بذر ها و بدنشان را مثل مزارع خریدی
  انتقام خواهم گرفت.
  به نام معصومیتی که به زنی گرفتی طلاقش دادی هم چنان که اسب ها را
  خرید و فروش می کنی فریاد خواهم کشید:
  فریاد خواهم کشید تا آسمان ها بر فراز من و بر فراز تو سقوط کنند ومن هرگز از حرفی
  که می زنم بر نخواهم گشت
  ای که در چشمانت بازار خرید وفروش کنیزکان را زنده می بینم
  آیا زنان کمی به تو ادب نیاموختند؟ آیا قهوه خانه های شهر سخن تازه ای به تو یاد ندادند؟
  و امروز آمده ای سراغ من؟؟!!
  نه نه زن دیگری را جستجو کن

  من زنی هستم از جای خیلی خیلی دور از ستاره ای دور  با همه ی وعده و وعید ها
  ناسازگارم من زن تو نخواهم بود ما در همه چیز تضاد داریم در هیچ چیز تفاهم نداریم
  پس در من به دنبال چه می گردی؟!
  رفتارت درنده است در تاریخ جهل و نادانی تو چیز تازه ای نیست. رفتارت مثل شغال است .
  تو حصار های آهنین را نمی توانی بشکافی نمی توانی جنونم را مهار کنی
  هرگز نمی توانی قطره ای از چشمه ی چشمانم بنوشی .
  هرگز نمی توانی به یک تار موی بزرگ من دست یابی..

خلق شده درجمعه دهم اسفند 1386ساعت 22:23 به قلم | |

   وقتي كه خاكم مى كنند، بهش بگيد پيشم نياد.
بگيد كه رفت مسافرت، بگيد شماره اى نداد
يه جور بگين كه آخرش از حرفاتون هول نكنه
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه!!
هرچي که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید
نزارید که از من یه کلمه به جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گور بلزونه

 برو....
آتيش به قلب من نزن بذارنگاهت از يادم بره
بذار واسه هميشه قلب من شل بشه ومن كلى خاطره
برو نمى خوام ببينى خونه ى من خالي شده
همدم من به جاى تو ريگ هاى پوشالي شده
اونكه ميگفت ميمرد برات ديدي راست راسى مرد
رفتو همه خاطرشم به خاطرت برداشتو برد
بهش بگيد نشست به پات بهش بگيدنيومدى
بگين .........با اينكه قيدشو زدى

گاه مي‌انديشم

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي‌گويد ؟

آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي

روي خندان تو را كاشكي ميديدم

شانه بالا زدنت را بي قيد

و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد

 و تكان دادن سر  ...

چه كسي باور كرد ؟

جنگل جان مرا

                          آتش عشق تو خاكستر كرد!!!!!!!!!!!!!!!

خلق شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:13 به قلم | |

دارم فریاد میزنم تا به گوشت برسه تا بفهمی که چقدر دوستت دارم تا
بفهمی که چقدر عاشقتم.اما یادت باشه تو که حتی با چشماتم نگفتی
 دوستت دارم اگه نگفتی فقط بازی لبهات بود وگرنه رنگ خود خواهی
 نشسته رو چشمات. دنیای من مهم نیست دنیای تو مهم بود عشقای
 من مهم نبود عشقای تو مهم بود. فقط ازت یه چیز می خوام واسه یه
بار که شده بهم بگو دوسم داری بهم بگو عاشقمی تا باز منم هزار دفعه
 بهت بگم: عاشقتم عاشقتم عاشقتم دوستت دارم . ارزومه یه بار دیگه
 دست توی دستات بزارم یه بار دیگه لب روی لبهات بزارم بهت بگم دوستت
دارم تو هم بگی دوستم داری. . .

واقعا من دوستش داشتم؟... پس چرا تاحالا باهاش تا حالا اين طوري
 رفتار مي كردم؟ چقدر بد بودم من... چقدر بي تجربه بودم من؟ پس اين
 رفتارهاش چه معني داشت؟ و من شكست خوردم... من، در 19 سالگي...
صدام پشت تلفن، تو گلوم يخ زد... درست مثل هواي 10-درجه اينروزهای
شیراز.... مكث كردم... هيچي نتونستم بگم... فقط با صدايي لرزون، بهش
 تبريك گفتم... همين... هيچي نتونستم بگم... هيچي... چي بايد مي گفتم؟
 چي مي تونستم بگم به پسري كه تا حالا از گل هم بهم نازك تر نگفته بود...
اشك هام رو كجا نگه دارم، ، ،

خلق شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 1:2 به قلم | |

آنچه هستي هديه خداوند است

 به تو و آنچه مي شوي هديه توست

به خدا پس بي نظير باش...

خلق شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:44 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |

این بار می خوام درباره پسرا بنویسم البته همه پسرا اینجوری نیستن لطفا
 بد برداشت نکنید. چشماشون بیشتر از حلقشون کار میکنه تا یه دختر خوشگل
 می بینن مثل جوجه می افتن دنبالش . اصولا هفته ای یک بار شکست عشقی
 میخورن اگه یه روز متلک نگن زبونشون میخ در میاره دوستت دارم ،جزو حرفای روز
مرشونه می خوان دختر فقط مال خودشون باشه و خودش مال همه اخه مگه
 چتونه؟ چرا این کارا رو میکنید؟ اگه مثل عاشق واقعی باشید چی میشه؟
 بابا دخترا هم دل دارن چرا اذیتشون میکنید؟!!

چرا یه روز میاید میگید دوستت دارم بعد میرید یه ساعت دیگه به یه دختر دیگه
میگید دوستت دارم این چه جور عاشق شدنه؟این کارا رو میکنید که همه
دخترا نسبت به پسرا بد بین شدن دیگه هیچ دختری باورش نمیشه که
دوست پسرش واقعا دوستش داره البته دست خودتون نیست شما که
راس راسی عاشق نمیشید همش پی خوش گذرانی هستید وقتی هم
 ناراحتید یکی میگه چتونه میگید عاشق شدم نمیگید که عذاب وجدان دارید .
خلاصه اومدم بگم که هر کاری میکنید بکنید ولی دل دختری رو نشکنید
 باور کنید

ما دخترا دلمون خیلی نازکه زود میشکنه اون حرفایی که میزنید همون دوستت
دارمو میگم دیگه نگید چون ما دخترا زود وابسته میشیم پس هیچ وقت دروغکی
 نگید دوستت دارم . خوب حرفای من به پسرا این بود امیدوارم که دیگه این
کارارو نکنید...

خلق شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:8 به قلم | |

 

عزیز دل من چه روزایی میرن و میان...چه تلخ! و من هر روز به دنبال یک روز و من هر لحظه به دنبال یک لحظه نمیدونم چی قراره بشه..یا چه اتفاقایی قراره بیوفته اما میدونم یه عالمه روز در راهه که توی همه شون تو دیگه غایب نیستی

 

میدونم یه عالمه روز در انتظاره که هر صبحش با تو شروع میشه.

حالا هر چیم که این روزا اینقدر تند تند بیتو بیانو برن اما اون روزی

که تو میای میاد خیلیم زود میاد

 

 

کی میشه ببینم همه دورت میگردن؟

کی میشه این روزا تموم شن ؟

چه روزایی چه شبایی دلم خوشه که هستیو میای

این روزا هر روز که میگذره دلم هوایی تر میشه...اونقدر که گاهی نمیدونم باید چه کنم

 

 دلم هوای عطر نرگس کرده...که فقط تو نفسام عطر تو باشه..بعدم دیگه بازدمی درکار نباشه

فقط دم

فقط دم...

خلق شده درشنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:38 به قلم | |

 

 مینویسم برایت به رنگ رویا تا بدانی که دوستت دارم
عشق زندگی در چارچوب یک تصویر است تصویری از
 جنس بهار که در چشمان تو خزانی ندارد...
عشق شنا کردن در عمیق ترین نقطه دریاست چون تو مطمئنی
 که غرق شدن ندارد
عشق آغاز تمام نا تمام هاست چون تو مطمئنی که پایانی ندارد
 عشق داد کشیدن در یک چهار دیواری است
چون تو مطمئنی که انعکاس صدایش تمامی ندارد
 عشق نفسی عمیق زیر آب است
چون تو مطمئنی خفگی ندارد عشق پرواز از نوک کوه است
 چون تو مطمعنی سقوطی ندارد
عشق بازی بزرگ زندگیست
گرچه تو مطمئنی بازنده دارد ولی تو مطمئنی بازنده
برنده همیشگی است...

 

  

تقدیم به ...؟!!!

خلق شده درجمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:21 به قلم | |

  منو تو همون دو خط موازی هستیم، همون دو خطی که هیچ وقت بهم نرسیدند.
  اون زمونا یادم میاددبیر ریاضیمون می گفت: دو خط موازی تو بی نهایت به هم
  می رسن، اما من هنوز هم نفهمیدم که این بی نهایت کجاست؟!!
  یعنی من کجا می تونم به تو برسم؟...
 

خب من، چند تا راه دارم: یکی اینکه تا بی نهایت منتظرت بمونم و تو بی نهایت
  بهت برسم.
  یا اینکه بشکنم و بهت برسم ولی اینم خودش یه مشکله، چون اگه بشکنم و
  باهات برخورد کنم بعد از برخورد ازت رد میشمو مسیرم از تو خیلی دورتر میشه،
  ولی من که اینو نمی خوام.
  راه سوم اینه که همینطور به موازات تو حرکت کنم و فقط دوست داشته باشم
  تا بی نهایت......
  بی نهایتی که هیچ وقت نبوده و شاید هم نخواهد بود.
  البته درک ما آدما اینقدره و شاید هم واقعا بی نهایت وجود داشته باشه و رسیدن
  منو تو به همدیگه به حقیقت بپیونده...
  دو خط موازی رو روبروت تصور کن حتما تو اون دور دورا یه جایی به هم می رسن
  ولی اگه همین دو خطو بگیری و بری تا آخرش متوجه میشی که هیچ وقت به هم 
  نمی رسن.
  پس منو تو فقط می تونیم آرزو کنیم که بهم می رسیم ولی ما هیچ وقت بهم ...
  نه فاصلمون از هم زیاد میشه و نه این فاصله کم میشه، همیشه یه حد مشخصی
  داره. فقط این دوست داشتن منو تو هست که هیچ حد مشخصی نداره مثل اون
  بی نهایتی که نمی دونی انتهاش کجاست، انتهای دوست داشتن منو هم
  نمی تونی ببینی.
  پس تا ته بی نهایت باهات هستم تا اون زمونیکه خدا اراده کنه و این دو خط به هم
  برسن و اونوقت منو تو هم به هم می رسیم...

لمس تو در مورد این دو خط چیه؟!!
 

خلق شده درپنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 15:26 به قلم ۩۞ رضــــا ...! ۞۩| |


Design By : Night Skin